30

ژانویه

فلسفه علم تاریخ

تاریخ معرفت به حوادث گذ شته می باشد. بعضها مطلق حوادث چه طبیعی وچه انسانی را در حوزه معرفت تاریخ میداند اما بعض از اندیشمندان این مطلق گرای را در تاریخ قبول ندارد وتاریخ را شناخت حوادث مهم گذشته انسانی می داند. علم تاریخ در نگاه سنتی ناظر به امور منفرد و جزئی است، اما در نگاه مدرن تاریخ فقط به امور جزئی نمی پردازد بلکه بررسی نهادها، ساختارها و…هم در حوزه کاری مورخ قرار می گیرد، به همین دلیل است که ” فرناند دل” می گوید زمان در تاریخ کهنه شده است یعنی زمان فرق کرده است در بررسی جدید، حادثه به حادثه بررسی نمی شود بلکه یک برهه زمانی بررسی می شود [1]. علم تاریخ از نظر جایگاه در حوزه هستی شناسی قرار دارد و تاریخ، هستی شناسی یک رویداد است. اگر در درون علم تاریخ درباره ماهیت کلی و مفهومی یک رویداد بحث شود نه مصداقی و جزئی، دراین صورت جزء فلسفه نظری تاریخ قرار می گیرد که در باره سمت و سو، مسیر، هدف و رویداد بحث می کند که یک معرفت است و در حوزه اندیشه و معرفت شناسی قرار می باشد اما قبل از آن بحث در حوزه هستی شناسی است. یکی از بحث های مهم در علم تاریخ، فلسفه تاریخ است. بعض از فیلسوفان فلسفه تاریخ را جزء از فلسفه علم می داند[2]. از آنجا که با استفاده از تحلیل های فلسفی به شناخت وقایع گذشته و ماهیت اطلاعات تاریخی می توان دست یافت و چون مفهوم تاریخ نقش حساس و مهم در تفکر بشری ایفا می کند و چون تاریخ به تغیرات اجتماعی در گذشته، و نقش عوامل مادی در تحولات تاریخی، می پردازد و با توجه به جایگاه تاریخ در بینش انسانی و قابلیت آموزشی و نقش الگودهی تاریخ است که فلاسفه به موضوع تاریخ علاقه نشان داده تا در پرتو واکاوی رویدادهای تاریخی به درک بهتر از وضعیت جاری و پیشبینی از آینده نایل آید. فلسفه تاریخ، دو زیر مجموعه دارد: فلسفه نظری تاریخ و تاریخ معرفت به حوادث گذ شته می باشد. بعضها مطلق حوادث چه طبیعی وچه انسانی را در حوزه معرفت تاریخ میداند اما بعض از اندیشمندان این مطلق گرای را در تاریخ قبول ندارد وتاریخ را شناخت حوادث مهم گذشته انسانی می داند. علم تاریخ در نگاه سنتی ناظر به امور منفرد و جزئی است،اما در نگاه مدرن تاریخ فقط به امور جزئی نمی پردازد بلکه بررسی نهادها، ساختارها و…هم

دیدگاهتان را بیان کنید!